صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
|
دوباره شب ، دوباره سکوت ، دوباره تنهایی ، دوباره من و یک دنیا خاطره . عشق یعنی قدم زدن در امتداد همین شب که پایانش افسانه ایست نا ممکن + نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388 22:30 توسط halgord |
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 14:26 توسط halgord |
ولی واژه ها همه تکراری اند و من در نوشتن لنگ می زنم انگار هیچ جمله ای به ذهنم نمی رسد نمی دانم چرا ؟؟؟ کاش بودی واز من از خطایت می گذشتم نمی دانی که چقدر برای دیدنت دلتنگم نمی دانی چه سخت است بی تو گذشتن از روزهای قشنگ خاطراتمان دلتنگی های من و دلداری های تو و اینکه تو همیشه سنگ صبورم بودی . . . + نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 21:14 توسط halgord |
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم + نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 14:13 توسط halgord |
+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 11:35 توسط halgord |
شاید هرگز تو ندونی دل سنگ کجا اسیره یا چرا تنگ غروبا دل آیینه می گیره شاید هرگز تو ندونی تا سحر چند تا ستاره ست وقتی دل تنگ تو سینه همدمش ابر بهاره ست سخته سخته، خیلی سخته این همه باره رو دوشم تو می گی تقصیر من نیست،نرسید صدات به گوشم حالا فریادمو بشنو، که برات گفتنی دارم ای که هرگز ندونستی چرا اینقدر بی قرارم بعد از این هر جا که رفتی، اگه آینه رو می پوشه اگه دیدی از دل سنگ داره چشمه ای می جوشه لحظه ای بمون و بشنو، لحظه ای با جون و دل باش تا اگه کسی صدات کرد، بشنوی صداشو ایکاش... آن زمان که غم تنهایی من می برد قایق طوفانزده ی قلب مرا تا شب دورترین ساحل غم آن زمان که دل من می شود رنگ خزان و پر از ناله ی اشک آن زمان که منم و دفتر عشق که پر از سرخی نام گل توست ولی از بودن تواثری نیست که نیست با خودم می گویم شاید آن ایزد پاک وقت رویاندن تو لاله ی قلب تو را به گِل بی دل و تنهای کسی بخشیده وآن چه در سینه ی تو قصه ی بودن دارد سنگی از کوه جفاست که بلور دل تنهای مرا می شکند ...... + نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 9:18 توسط halgord |
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت تو نگاه تو تو نگاه من رنگ باوری نمونده دست زندگی گرد حسرتی روی چهره مون نشونده عجب عُمرا تموم شد چه دور از هم حروم شد چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد حالا روزگار، با این لطف و حال می گذره خبر نداریم جز سپیدی، موی تیره مون انگار که سحر نداریم خط به خط فلک روی گونه ها نقش رنج و غم کشیده زندگی چنان ، اشک حسرتی از دو چشم ما چکیده من شکسته، تو شکسته از گذشت عمر و خسته جای پای روزگار، روی گونه ها نشسته تو نگاه تو تو نگاه من رنگ باوری نمونده دست زندگی گرد حسرتی روی چهره مون نشونده عجب عُمرا تموم شد چه دور از هم حروم شد چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد + نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 16:29 توسط halgord |
زندگی مرا اموخت : در خود فرو بردن را همچون خاک... اموخت صبور بودن را چون سنگ... اموخت مهر ورزیدن را چون باران... من اموختم که در سکوت لاجوردی دریا چشمانم .. غمها را زیر امواج و طغیانها بپوشانم . اموختم انچه را میاموزم همچون باد از دست ندهم... اموختم ظلم را با سپاس!!! زجر را با صبر!!! سخن را با سکوت!!! نگاه را با پوشش !!! و تنفر را با مهر پاسخ گویم!!! اموختم همیشه شرمنده کردن را !!! و همه شرمنده خواهند بود تا ابد زیرا: دختری با وسعت اسمان ... بر همه اهسته شورید بی جوابی که خاطری ازرده گردد... + نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 23:23 توسط halgord |
سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه .......................................................................................... ای که رفته با خود دلی شکسته بردی + نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 18:44 توسط halgord |
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 18:42 توسط halgord |
|
| ||||||